صعود به قله سماموس
گزارش برنامه صعود به قله سماموس
صبح روز جمعه 29/5/91 از ترمینال آزادی سفرمان آغاز گردید ، این برنامه با سرپرستی آقای معلمی و به اتفاق 11 نفر از دوستان اجرا می گردد ، اتوبوس سفرمان به علت کمبود بلیط و شهری که مقصد ماست ، به علت بومی بودن مسافرانش اتوبوس هایش از سرعت خوبی برخودار نیستند و با کمی ترافیک که معضل بی علاج جاده ها در تعطیلات می باشد با تاخیر ما را در سر جاده منتهی به جواهر دشت که مابین کلاچای ورودسر میباشد وفاقد هرگونه تابلوی راهنما است حدود ساعت 2 بعد ظهر پیاده میکند ، هوا گرم وشرجی است خوشبختانه وسیله نقلیه ای که قرار است ما را به سرزمین بسیار زیبای جواهرد شت ببرد از راه میرسد وکوله ها را بارگیری ومحکم می بندد .2 نفر جلو ومابقی به قسمت عقب خودروی جیپ می شویم کمی نسبت به قدرت وتوان این اتو مبیل از رده خاج شده و اینکه آیا ما را به نقطه ای 27 کیلوتر بالاتر حمل کند یا نه شک می کنم ، وقتی در اولین حرکت قدرت خود رانشان میدهد همه را متعجب می سازد ، از میان بافت شهری کم کم خارج شده واز کنار رودخانه زیبای دو آب بطرف بالا می رویم ، ابتدای جاده آسفالت است وکسانی که عقب سوارند آرامش دارند ، مردم زیادی در گوشه کنار رودخانه کمپ زده اند ومتاسفانه بهر جا بنگری قلیان را می بینی که در میان سفره برکت مردم دود افشانی می کند ، زباله زیادی در اطراف رودخانه به چشم میخورد، که این درد آشنایست ، در سرزمینهای شمالی همیشه بوده وهست ، تعدادی مسافران از نقاط دور دست ومقدار زیادی نیز افراد بومی در اطراف زباله پراکنی می کنند ، به جاده خاکی می رسیم و کم کم از رودخانه جدا می شویم واز جاده خاکی با شیب های تند و بستر سست جاده بالا می رویم گاهی آنقدر شیب زیاد می شود که پشت ماشین به زمین بر خورد می کند ، با وجود دست انداز به سایز ها و اشکال مختلف دیگر آرامشی در پشت ماشین یافت نمی شود با هر بالا و پایین شدن جیغ وداد همه فضا را می گیرد و توجه کرگران راهسازی که در حین ترمیم جاده هستند . پرت میکند .این جاده زیبا از میان جنگل بالا وبالاتر می رود ، پوشش گیاهی تغییر کرده درختان تنو مند قطوری اطراف جاده را پوشاند ه وزیبا نموده اند، گاهی با عبور خود روی از روبرو گرد وخاک بلند میشود واین غبار چهره ها را پیرتر نشان می دهد ، جنگل بسیار زیباست و خودروی ما زوزه کشان وبا قدرتی باور نکردنی از شیبهایی بسیار تند بالا وبالاترمیرود در میان شاخه های درختان عقابی طلایی خود نمایی میکند و در مقابل چشمانمان چرخی زده و بر روی شاخ بلندی می نشیند ، دره های عمیق زیر جاده سست و ریزشی از عمقی که ته آن دیده نمی شود ترس را بر دل سر نشینان خود رو می اندازد خودمان را سرگرم خواندن آواز وسرود می کنیم و خنده کنان جاده سر سخت را در می نوردیم ، گاهی جلوی خود رو بلند می شود ولی مهارت راننده ستودنی است ، کم کم از میان درختان انبوه مراتع عبور کرده وسرزمین افسانه ای جواهر دشت از دور خود نمایی میکند درختان به پایان می رسند ومراتع با گله های زیبای گاو که هریک از رنگ متفاوت وجذابی برخوردار هستند به چشم می آیند، کوه بلند و با عظمت سماموس بر بالای این دهکده روستایی مانند نگهبانی قدرتمند مسئولیت مراقبت ازآن اکوسیستم را دارد...
مراتع سرسبز ، تیه های پر از انبوه گلهای زیبا در این فصل ، و چشمه های پر آب وگوارا ، جریان رودخانه، تکه های ابر ، گاوهای رنگارنگ در حال چرای چمن تازه وشیرین آب دار ودم چرخاندن وآواز مستی سر دادن ، گله های ا سب با عضلاتی قدرتمند ویالهای پریشان در وزش باد ، وگوسفند ها با نظمی کنار یکدیگر با هنر نمایی خداوند مهربان قرار گرفته اند و جواهر دشت را پدید آورده .
به جرات می توانم بگویم اینجا یکی از زیباترین ییلاقهای ایران می باشد ، که حتی نظر سختگیران را نیز جلب می کند ، به این روستای زیبا وارد می شویم وخودرو مقابل کافه ای بنام کافه اکرم توقف میکند .اهالی آقای معلمی را می شناسند وبا ایشان چاق سلامتی می کنند ،این کافه های روستایی که با الوار چوبی ساخته می شوند وداری همه جور ما یحتاج بومی ومسافران هستند ، راسته گوسفندی آویزان است وکباب خوران را به هوس می اندازد ، ماست چکیده و شیر و لبنیات بومی در جای جای کافه اکرم مشاهده می شود بعد از مشخص شدن کلبه ای اجاره ای وسایلمان را به آن مکان میبریم ، در این روستا بنا به رفت وآمد های مسافران کلبه هایی توسط بومیان ساخته شده که با امکانات اون ارتفاع بدون برق و آب لوله کشی وگاز شهری ،برای شب مانی واستراحت بسیار مناسب است صاحب کلبه که از دوستان است ما را راهنمایی می کند همسرش خانم بسیار مهربان وخون گرمی است که همه ، خیلی زود جذب او می شوند، خانه بسیار تمیز ومرتب است بعد از قرار دادن وسایل به کافه اکرم رفته تا با صرف چای کوفتگی اینطرف آنطرف پرت شدن را از تن بزداییم ، بعداز چای به دعوت آقای معلمی و بطرف چشمه ناصر دشت که پایین ده است قدم زنان می رویم تا از لحظه به لحظه این نقطه زیبا دیدن وبهرمند شویم ، کلبه های پراکنده زیادی ساخته شده اما باز بافت معمار ی معینی ندارد و این فضای روستا را کمی شهری کرده وحجم زباله ای که در گوشه کنار به چشم می خورد، با دور زدن تپه ای از عرض و شیب تند به چشمه میرسیم آبی سرد وگوارا ، تعدادی از دوستان سرشان را با آب رودخانه می شویند و حال وهوایشان زیبا تر می شود . بعد از انداختن تعدادی عکس به کلبه بر می گردیم و باصاحب خانه بساط شام را مهیا می کنیم ، سفره رنگینی آماده می گردد ، کوکوسبزی ، پوره سیب زمینی ، ماکارونی ، کوکوی سیب زمینی ، خورشت محلی ترشی تره با پلو وسالاد و نوشابه وغیره آنقدر خوردیم که خسته شدیم و سلطان سفره همیشه آقا کیوانه که تا آخر ادامه میده ...
بعد از شام تا پاسی از شب گپ زدیم و چای خوشمزه گیلان را خوردیم خلاصه ساعت 12 شب خاموشی زده شد تا صبح زود بیدار وبه طرف قله حرکت نمایم ، در طی روز هر یک از محلی ها به ما ازخطرات قله هشدارمی دادند ، آب زیادی ببرید ، اون بالا سیر بخورد والا تلف میشین ، قله آدمو سیاه می کنه ، تو تاریکی برین ، اون بالا باد آدمو میبره ، اون بالا آدم میمیره ووو... تنها وجه مشترک این بود که نایب زیارت باشید ، ما را دعا کنید ، چون بر بالای قله یه قبر امامزاده قرار دارد ، که مردم گاهی اون قدیمها بیشتر به زیارت آن می رفتند . با زنگ هشدار موبایل ساعت5:30 بیدار شده و بعد صرف صبحانه و کمی تنبلی دوستا ن بلاخره ساعت 7 بطرف قله حرکت کردیم ، تیم 10 نفره صعود با چند عضو جوان و تازه کار کم کم بالا و بالاتر رفتیم مناظر بقدری زیبا بودنند که زبان قادر به بیان آن نمی باشد فقط باید مشاهدات را گفت ، مراتع سبز سبز و گله های گاو واسب هایی که تا آخر فصل برای چرا آزاد می باشند ، زیبایی منطقه را زنده تر کرده ، و قله که با خود نمایی خود ما را به حضورش می طلبد . بعد از عبور از چند تپه به بالای مراتع رسیده وروبرویمان گردنه ای زیر قله عظیم قرار دارد که سایه ای بزرگ آنرا پوشانده است ، از گردنه عبور می کنیم و پایین گردنه کلبه سنگی چوپانان را میبینیم که درب آن بسته است کمی استراحت کرده وسپس ادامه مسیر میدهیم از میان دره که با سنگهای ریزشی پوشیده شده به حرکت به طرف قله ادامه می دهیم ، هوا گرم است و آب بدن باعرق کردن کم می شود و هرچه آب میخوری تبخیر می گردد . د راتفاعات چند نفر به علت تشنگی وگرفتگی عضلات از ادمه انصراف ورزیده وباز می گردند ، شیب بسیار تند است و آفتابی تند بر بالای سر ، به جاده ای که دولت برای نمی دانم چه ایجاد کرده که قطعاهزینه ای هنگفت مالی و زیست محیطی بیشتر در بر داشته و بلا استفاده می باشد می رسیم، دیواره های بلند وریزشی جاده مسیر پیاده رو را فطع کرده و زحمت زیادی باید برای عبور از انها کشید ، هر چه بالاتر می رویم عطش و گرما بیشتر می شود . وشیب نیز تند تر هرز گاهی استراحتی می کنیم ، پشت سرمان ابر هایی بسیار بزرگ وگسترده تمام دره را پوشانده و احتمالا در کنار دریا بارندگی وطوفان می باشد ، وما در اون ارتفاع نظاره گر عظمت قدرت پروردگار مهربانیم ، بعلت تازه کار بودن بعضی از دوستان حرکت کمی کند تر است و استراحت بیشتر ، آرام آرام بالا وبالاتر رفته تا بلاخره در ساعت 13:30 بر بالای قله سماموس میرسیم . از شادی دست همدیگر را میفشاریم وتبریک می گوییم ، چند عکس یادگاری گرفته و داخل امامزاده می شویم ونایب زیارت سفارش کنندگان ، بعلت بادهای بسیار سنگین زمستان سقف امامزاده کوتاه می باشد آنرا از سنگ وسیمان با دیواری قطورساخته اند ضریح چوبی داردکه به آن پارچه های سبز زیادی گره زده شده است ، کمی داخل امامزداه استراحت می کنیم ، اینجا بلندترین ارتفاع منطقه است حدود 3800 متر اینجا بومی ها چون به ارتفاع صفر یعنی کنار ساحل عادت کرده اند وقتی بالا میرسند دچار مشکلات فیزیکی بیشتری نسبت بما که ما که در شهر تهران به ارتفاع حدود 1200تا1250 متر از سطح دریا دارد دچار می شوند ، پس حق داشتند که در باره قله ان حرفها را بزنند ، بعد از نیم ساعت بطرف پایین باز می گردیم ، با کمبود آب خوردن مواجه هستیم و یکی دوتا از دوستان دچار ارتفاع زدگی شدند، هرچه سریعتر ارتفاع کم می کنیم، اما حال آنها رو به وخامت میرود ، وجسم آنها ضعف خود را نشان میدهد.کم کم آب آشامیدنی به پایان میرسد و تشنگی وگرما زدگی کمی قالب میگردد ، اینجاست که قدر ومنزلت آب برای حیات بشر کاملا حس می گردد و حتی یک قطره آن ارزشمند می باشد این تشنگی باعٍث یاد آور شدن ارزش آب برای دوستان می شود و اینکه چقدر در شهر آنرا بی مراعات هدر می دهند ، درست در همین لحظه ابری بزرگ ومه ای غلیظ ما را در خود میبلعد، به لطف خداوند اطرافمان خنک ، پوست وموهایمان از شبنم خیس می شود از طریق اکسیژن تشنگی تا حد زیادی بطرف می شود همچنین آب فراوانی بروی گلبرگ ها وبرگها وجود دارد که با نوشیدن آنها جان دوباره می یابیم از صخره ها و شن اسکی ها عبور وبه مراتع میرسیم واین نشان خوبی است مه آنقدر غلیظ است که تا چند متر بیشتر را نمی توان دید با تجربه آقا کیوان مسیر را یافته و به چشمه می رسیم ، نوشیدن این آب برای من ودیگران آنقدر با حس وحال بود که قابل توصیف نمی باشد ، آنقدر خوردیم تا تشنگی برطرف شد آسمان رو به تاریکی می رفت و ما بعد از 20 دقیقه به کلبه رسیدیم دوستان خوبمان آشی را تدارک دیده بودند ، بعد از شستن سر ورو به ضیافت آش و ماست چکیده محلی رفتیم . این پیش غذای خوبی برای مایی که بدون صرف نهار از قله بر گشته بودیم بود و بعد شام تدارک دیده شد واستراحت بعد شام ، بعضی از بچه ها از خستگی به خواب فرو رفتند ما تا کمی دیرتر با صاحب خانه به گفتگو پرداختیم وخاطرات ایشان را در باره منطقه گوش دادیم ، کم کم همه آماده خواب شدند وبعد خاموشی ...
با صدای تکبیر نوید فرا رسیدن عید سعید فطر از رادیوی صاحب خانه بیدار شدیم و بهمراه ایشان برای خواندن نماز عید فطر به مسجد بزرگ جواهر دشت رفتیم بعد از صرف صبحانه مقوی کمی برای قدم زدن به اطراف روستا رفتیم وتعدادی عکس انداختیم گسترده بودن منطقه وقت بیشتری را برای بازدید می طلبید . متاسفانه مشکل زباله اگر تدبیر نشود در چند سال آینده این مراتع زیبا این زیبایی را از دست خواهد داد ، شاید خود شورای محله بتواند کاری بکند والا این زباله ها منطقه را تخریب خواهد کرد ، طبق قرار قبلی راننده برای بردن به پایین آمده بود ، علرقم میل وخواسته درونی ارتفاعات را ترک کرده و بطرف دریا می رویم ، به مناسبت عید وتعطیلات مسافر بیشتری در راه بالا بودند ، وما خندان وشادان بطرف پایین در حال حرکت، انقدر این طبیعت زیباست که نمی دانم چه بایدگفت ، هر چه پاینتر می آییم هوا شرجی تر میشود و گرم تر ، کنار ردوخانه دو آب از شلوغی واستقبال مردم جای خالی وجود ندارد ندارد. به کنار دریا که دارای اب وهوایی کاملا متفاوت است میرسیم راننده میرود وما دنبال جایی برای اسکان وشنا ، به پاری خداوند در محوطه و الاچیق ویلایی بسیار شیک ومجلل مشرف به دریا با امکانات کامل اسکان یافتیم، اما با انبوهی از زباله که کل ساحل را در بر گرفته بود مواجه شدیم ، ظاهرا طوفان باعث پدید آمدن چنین شکلی شده اما در نهایت انها زباله هایی هستند که آدما در گوشه کنار گذاشته اند و با طوفان از رودخانه ها به در یا رسیده به خصوص زاویه ساحل کلا چای که به گونه ایست که قوس ساحل آن در تو رفتگی قرار دارد و زباله ها را جذب وجمع می کند ، از نقطه ای پاک تر به آب زدیم بعد ساعتی بر گشته وخود را با آب وصابون حسابی شستیم و بعد به صرف نهار وچای وهندوانه تا غروب مشغول بودیم وغروب بطرف کلا چای رفتیم و حدود ساعت 11 نیز با یک اتوبوس خوب وشیک بطرف تهران حرکت نمودیم . د رپایان از زحمات سرپرست برنامه خوبمان آقای معلمی ( کیوان ) وتمام دوستان که با همه کاستی ها با ماهمکاری وهمراهی نمودنند سپاسگذاری نموده و انشاالله در برنامه های آتی دوباره باهم و درکنار هم شاد و مسرور باشیم ، به امید حق