با  صدای رعد وبرق از خواب پریدم ساعت حدود 5/20 بود از پشت پنجره نگاهی به بیرون انداختم باران بسیار تندی در حال باریدن است ، شب قبل با یکی دوتا از دوستام قرار کوه گذاشته بودم ، کمی دودل شدم که تو این هوا روز عید قربان این ساعت صبح ، سرما ، باران ،خیس شدن و... اینطرف رخت خواب گرم و نرم، مرا به استراحت میخواند ،  کمی دراز کشیدم صدای قطره های باران که به شیشه برخورد میکرد مرا به یاد اون بالاها و اتفاقاتتی که در حال رخ دادن است می اندازد،  برم یا نرم ، به دوستان اس .ام.اس زدم خبر نشد ، تماس گرفتم ، کسی پاسخ نداد ، همه وهمه چیز برای ماندن در خانه متحد شده اند  الا یک چیز دلم که اون بالا بود ، آسمان سپیدی زده بود ، باران نیز قطع شده اما ابر های بارانی اون بالا ها حضور داشتند ، الهی به امید تو کوله را که شب گذشته آماده کرده بودم بر دوش گذاشتم و به طرف کوه یا الله،خیابانها را آب برداشته بود ، هرچه بالا تر می رفتم حال وهوا تغییر میکرد میدان قدس را لایه نازکی از برف پوشانده بود اما میدان دربند وسربند میدان مجسمه کا ملا برف نشسته بود و از ستاد برف روبی آقای قالی باف خبری نبود ، تعدادی از ماشینها در حال سرسره بازی بودنند ، یه گوشه ای پارک کردم واز کنار پله ها پا بر دامنه سفید وزیبای کوهستان گذاشتم  ، کوهستان با لباس سپید بسیار زیبا شده ، لکه های سیاه وسفید و درختان با برگهای هزار رنگ که روی هر کدوم از برگها نیز قدری برف نشسته ، سر درختان را خم کرده ، پشت بام خانه های پس قلعه همه سپید شده و صدای پارس تعدادی سگ که از آنطرف بند می آید ، ابتدای راه کمی شیب فشار دارد اما آرام ارام بدن  هماهنگ میشود ، عده ای از عاشقان طبیعت در گروه های دوتایی یا سه تایی وگاهی بیشتر درحال بالا رفتن هستند تعدادی نیز تله سیژ سوار شده اند ، خیلی سریع  از کنار ایستگاه بالای تله عبور میکنم واز میان کافه هایی که در حال باز کردن ونظافت  وبرف روبی هستند گذشته وبه شیب ابتدای راه که تقریبا بالای کافه عبدالله ریش است میرسم برف خوبی نشسته شاید حدود 20 سانت باشد از مسیر برف کوبی شده ادامه میدهم سمت راست منطقه بند یخچال بقدری زیبا شده که فقط باید بودید و میدیدید خداوند چگونه طبیعت را نقش زده ، ترکیب صخره ها و دیواره ها وبرف سفیدی که این زیبایی را دوصد چندان کرده ، برف سفید کوهستان را به تسخیر آورده ،  حس خوبی دارم  عشق دیدن این صحنه ها بود که مرا از بستر گرم ونرم جدا کرد ، حا لا بسیار خوشحالم که اینجا هستم، الهی شکر ،  ابرها از بالا به طرف پایین در حال حرکتند ، حرکتی ارام  واما قوی چون عظمت کوهستان در هیبت ابر محو میگردد ، الهی  یاریم کن تا مانند این ابر نرم ومنعطف باشم  ، به کافه رجب رسیده ام  اسمان تهران را ابرها پوشانده اند ،  اما این بالابرای دقایقی است که آفتاب زده و دیگه نمیتوان از زیبا ییها تعریف کرد فقط (( وای خدای من)) از پله های آهنی بالا میروم میان سنگها برف آب جمع شده وکفشهای نا مناسب حتما دچار مشگل خواهند شد ، به یار ی خداوند بالا بالا  بالا تر به کافه صفر که زیر پناگاه شیر پلا قرار دارد میرسیم ، مه غلیظ مسیر را تغییر داده واز طرف دره بطرف بالا حرکت میکند کمی در محوطه نرمش کرده وسرو صورت و دست وبال وبا آب رودخانه صفا میدهم روی جریان آب برفک یخی زده این حاکی از سردی آب در جریان است ، داخل کافه میروم ویک پرس املت کوهستانی  با پودر آویشن و پیاز تند درست میکنم جای دوستان دماوند خالی بعد صرف غذا وگپ زدن با کارگر کافه تصمیم میگیرم از دره اوسون برگردم از او خداحافظی کرده و به طرف بالا ادامه میدهم ، پناهگاه 3 طبقه شیر پلا را دور میزنم و راهی را که به قله توچال ، دره اوسون ، ومسیر  تله کابین ایستگاه 5 و پناهگاه اسپدکمر مسیر میدهد، پیش می گیرم مه آنقدر غلیظ شده که به سختی میتوان جلو ی پارا دید ، عینک  ضد آفتاب را فراموش کرده ام با وجود مه باز انعکاس نور،  از برفها چشم را آزار میدهد ، از کنار یالی که به طرف قله توچال میرود عبور میکنم ، کجایی جونی که یادت به خیر ، یه زمانی صعود به قله توچال تفریح ودست گرمی بود به خصوص در زمستان از شیب وارد دره قبر ارس میشوم هنوز مه باز نشده وتوی شیب ارتفاع برف به حدود یک متر میرسد چون باد برفهای ارتفاعات را در دره ها میریزد ،  با زمین خوردن غلط زدن وسر سره باز ی به کف دره میرسم و از بالای شیر دره عبور وپای چشمه توقفی میکنم آب بسیار گواریی دارد ، چند نفر از اوسون در حال آمدن بسوی شیر پلا هستند ، خوش وبشی میکنند ومیروند من وارد دره اوسون می شوم  مه دوبار به طرف طهران پایین میرود و دوبار ارتفاعات با  نمایش زیبایی خود دل ربایی میکنند ( هو الجمیل )  ، ارام آرام از دره اوسون پایین آمده و وارد دره دربند میشوم حدود ساعت 1 کنار اتومبیلم نه خستگی نه گرسنگی آنقدر امروز پر انرژی بود که حد وصف ندادرد ، جمعیت با لباسهای مهمانی در حالی که سعی می کنند از کنار برفها با وسواس عبور کنند بطرف رستوران های پس قلعه میروند هر کسی به نسبت خود از طبیعت بهر مند می شود ، ما که عیدیمان را گرفتیم ، الهی شکر الهی شکر الهی شکر