با باران با ابر با عشق با دار آباد
چشمامو که باز کردم اولین چیزی که حس کردم صدای تیک تیک باران از کانال کولر بود ، شب بد خوابی را پشت سر گذاشته بودم ، دیروز که 3ساعت ونیم در ریکاوری بیمارستان میلاد برای انجام عمل سنگ شکن کلیه معطل شدم و1ساعت ونیم هم به طول کشید ، با درد زیادی به خونه آمدم وبا درد خوابیدم ، از پنجره به بیرون نگاهی انداختم ، صبح بارانی بسیار زیبایی است ،ودر اون دور دستها ارتفاعات توچال در ابرها محصور شده اند، سفیدی برف از زیر پای ابرها خود نمایی میکند واین منظره دل هر کوهنوردی را با خود میبرد ، روز جمعه ، هوای بارانی، سفیدی برف ، وای خدایا من خونه چه میکنم ، برم یا نرم ، از ترس درد این لحظه طلایی را از دست بدهم، کمی صیحانه می خورم وگه گاه از پنجره به اون بالا ها نگاهی می اندازم ، برقی میزند وصدای طنین می اندازد، دیگر مکث جایز نیست چند دست لباس بر می دارم وبا نام واذن خدا بطرف کوهستان به پیش...
نزدیک ترین منطقه دار آباد است ، ماشین را گوشه ایی پارک وبسوی بالا یا علی ، باران ریزی در حال باریدن است ، مسیر بالای رودخانه ، پیش گرفته میشود ، شاید به علت بارش کمی خلوت است ، هر که از بالا می آید لباسهایش خیس است اما گونه های سرخش با لبخند وکلام خلاق خدا قوت همراه است ، به کافه فرامرز میرسم اینجا امکانات خوبی برای صرف صبحانه ونهار و چای وغیره است . از آنجا عبور کرده واز جاده خاکی باشیب ملایم که بطرف انتهای دره روبرو ادامه دارد حرکت میکنم ، اون بالای دره ابر بسیار بزرگی انتهای جاده را در خود بلعیده ، باران سنگها وصخره ها وکوهها را شستشو داده ورنگ آنها را به طور طبیعی مانند سنگهای کف رودخانه زیبا ساخته ، توی دره روبرو آبشار زیبایی با قدرت در حال پرش به طرف کف رودخانه می باشد که حجم صدای قدرتمندی را دارد ، از کوره راهی از جاده اصلی خارج می شوم و با صدای بوسه های قطره های باران که با کلاه بادگیرم برخورد میکند ، آرامش می یابم ،الهی از همه چیز راضی وسپاسگذارم ، بالا بالا بالاتر ، همکنون در میان ابر بزرگ هستم ، تراکم آن بسیار زیاد است و فقط تا چند قدم جلوتر را میتوان دید ، اینجا با ابر بالا می روی ، ابر میخوری ، ابر تنفس میکنی ، ابر مینوشی ، ابر میبینی ، ابر میشنوی، ابر میپوشی .... در واقع او ترا بلعیده یا الله یا الله یا الله ، گه گاه از روبرو چند نفری میبینی که با انرژی بسیار از بالا می آیند و چاق سلامتی میکنند و با حسی صمیمی میپرسند کم کاستی نداری و بالبخند خدا حافظی میکنند ، خوشبختانه در ورزش کوهنوردی جوانمردی هنوز زنده است ، از میان جاده ها وصخره ها وکنار جویبارها که خود با ترانه ای بسیار شنیدنی وجذاب جاری هستند عبور می کنم ، به یاری خدا به چشمه دراز لشت می رسم این نزدیک ترین چشمه به قله دار آباد است ، و آبی خنک وگوارا دارد ، یه لیوان ، دولیوان ، سه لیوان ، آدم از خوردن چنین آبی سیراب نمی شود ، تعدادی کوهنورد از قله باز گشته اند ومشغول خوردن میوه هستند من سریع لباسای خیس را با خشک عوض می کنم ودر این حین با میوه های اهدایی دوستان پذیرایی میشوم ، از آنها تشکر کرده وبه سوی پایین باز می گردم ، باران تندتر میشود وتا به خودرو برسم کل لباسهایم مجدد خیس میشود ، در حین پایین آمدن بارها وبارها وبارها از خداوند تشکر وقدر دانی کردم به خاطر همه ای آنچه امروز به من ارزانی ومرا از آن برخودار نمود ه سپاسگذارم الهی شکر الهی شکر الهی شکر ...