با سلام وعرض تبريك فرا رسيدن قدوم مبارك وزيباي بهار طبيعت بر ساكنان وعاشقانش مبارك باد

به علت تراكم بيش از حد كارهاي آخر سال اين مطلب راكمي ديرترقرار دادم اما خاطره اي جالب  ميباشد درود بر قله زيباو با عظمت توچال :

قله توچال برخلاف آنچه كه شما عزيزان از پنجره منزل يا محل كار يا اتومبيل وعرض خيابانهاي تهران مي بينيد وتصور ميكنيد نمي باشد ، بايد بارها بر بلنداي آن در فصول مختلف  صعود كرده باشي تا آنطور كه عاشقانش آنرا  لمس وحس مي كنند از قدم به قدمش آگاه باشيد ، هر يالي از ارتفاعات توچال در هر فصل ويژگي خاص خودش را دارد ، يكي از دوستانم قله توچال را از 16 مسير صعود كرده است ، اين قله در فصل تابستان بسيار گرم و كم آب است كه خطر گرما زدگي بسيار بالا ميباشد و در زمستان بسيار پر برف ولغزنده با دره هاي كه سقوط در آن همراه با مرگ سختي خواهد بود  ( يكي از دوستانم در حالي كه از قله باز مي گشتيم  بعد از ايستگاه جي 7 از روي يك گرده سر خورد و در يكي از دره ها سقوط كرد ، وقتي بالا سرش رسيد يم استخوانهايش خرد شده بود و جان داده بود ) وتا كنون تعداد قابل توجه اي از كوهنوردان نا آشنا به منطقه كه در هواي بوراني و ابري راه به اشتباه رفته ودر دره ها سقوط وجان داده اند،  اجساد بعضي راچند ماه بعد يافته اند كه جانوران قسمتهايي از آنها را خورده بودنند و تعدادي قابل توجه اي بر اثر سرما زدگي وبرخورد صاعقه يا ريزش بهمن جان باخته اند ، قله توچال براي كوهنوردان شهرستاني بخصوص در زمستان يكي از دشوار ترين صعود ها ميباشد ، اينها را گفتم تا كمي از خطرات قله توچال را در فصول مختلف به خصوص زمستان را ياد آور شوم پس آنچه از تهران ديده مي شود با اتفاقات جاري در آن متفاوت است ، همه اي شما شايد گاهي بر فراز  قله برفي توچال تكه ابري چسبيده به قله را ديده باشيد، اين درحالي است كه آسمان آبي و صاف است شايد باور نكنيد كه آن تكه ابر، برفهاي داخل دره ها يا اطراف قله است كه توسط  باد نيرومند وبسيار قوي وخطرناك شمال غربي كه سرعت زيادي داردبه  آسمان برميخيزد و ما فقط تكه ابري را از دور ميبينيم و بي اعتنا عبور ميكنيم اين در حالي است كه آنان كه با توچال پيوند خورده اند در آن لحظه آرزوي حضور در آن باد را دارند كه با تحمل خطرات با آن عشق بازي كنند ، واز ضربه هاي محكم كه احتمال  زمين خوردن وپرت شدن  و از ديدن جريان حركت دانه هاي برف كه مانند رودخانه اي در زير قدمها يشان جاري است لذت ببرند ، گاهي تا دقيقه ها در روياي ان حضور غرق ميشوند . واينكه  درست در زماني كه آسمان كاملا ابري است احتمال آفتابي بودن قله وجود دارد چون قله برفراز ابرها قرار دارد واز اين قبيل تفاوت ها بسيار است .....

در اينجا با بيان يكي از خاطرات خود كمي برايتان پر حرفي ميكنم : دريكي از پنج شنبه هاي زمستان سال 81 بود حدود ساعت 8:30 به قله توچال رسيدم باد قوي با جابجا كردن برفها راه ورودي جانپناه را پوشانده بود مشغول به باز كردن راه شدم تا به داخل جانپناه بروم دو نفر از كوهنورداني كه با فاصله پشت سرم بودنند رسيدند و به كمك آمدند ، بزودي راه باز شد وبه داخل آمديم ، پوشش لباسايم را بيشتر كردم چون در صعود بدن گرم ميشود ، بعد از كمي خوردن تنقلات به اتفاق دوستان آماده حركت شديم دو نفر ديگر از همنوردان از راه رسيدند واز سرعت باد بيرون هشدار دادند ، پيشنهاد كرددند كه به صورت جمعي پايين برويم ، بعداز آماده شدن آنها به اتفاق از جانپناه خارج شديم ،با تعجب متوجه سرعت وقدرت باد نيرومند وقوي شمال غربي شديم كه ما و قله را در ميان بازو وانش مي فشرد . معمولا اين باد حدود ساعت 13 به بعد آغاز مي شد و15 به اوج قدرت ميرسيد وتا غروب كه باد شب از راه ميرسد حاكم مطلق قله توچال ميباشد  ، زنجيري تشكيل داديم و باذكر ياعلي سوار يال شديم ضربه هاي باد جمع ما را تكان هاي شديدي ميداد و گاهي مجبور به نشستن ميشديم ،  وزش باد باعث يخ زدن برفهاي نرم شده بود، با احتياط زياد قدم به قدم پايين ميرفتيم و دانه هاي يخ زده وريز برف به گونه هايمان برخورد ميكرد و جلوي ديد را مي گرفت زير پايمان رودخانه اي از جريان دانه هاي برف به امر باد در حال حركت بود و جاي پاي نفر جلويي را بلافاصله پر مينمود ، انگار جناب بادشمال غربي داشت نيروي اتحاد اين جمع را محك ميزد وهر لحظه بر قدرتش اضافه مينمود ، يكي از دوستان سر خورد داشت زنجير از هم باز ميشد كه آقا سعيد كه يكي از كوهنوردان  قدرتمند توچال بود به دادش رسيد وبا فرياد يا علي زنجير را محافظت نمود ، گاهي انگار از زمين جدا ميشديم اما جاذبه زمين نيز به ياري مان آمده بود ، شرايط سختي بود ديد خوبي نداشتيم سيبيل هايمان قنديل زده بود و نوك بينيمان بي حس شده بود ، صداي فريادهاي باد قوي از كاسه مرگ ، دره شرقي مسير فرود به گوش ميرسيد . سر خوردن و سقوط در كاسه يعني مهمان كاسه تا ارديبشت سال بعد بودن ، ذكر يا علي دوستان قطع نميشد ، بلاخره كمي از ارتفاع كم كرديم و از شدت باد كاسته شد ، حدود دوتا يال پايين آمده بوديم كم كم دستهاي گره شده را رها كرديم وبه دعوت يكي از دوستان ذكر صلوات را بدرقه باد نموديم ، بالطف و ياري خداوند به سنگ سياه رسيديم چند نفر در آنجا بودنند كه منتظر كاسته شدن سرعت باد بودند .

آنها با ديدن رنگ و رخسار ما پي به وخامت وضع بالا بردند ، تنقلات تعارف كردند اما خستگي و كوفتگي اجازه خوردن به ما نمي داد هريك در داخل پناهگاه در گوشه اي ولو شد ، سالها از آن روز مي گذرد و من طوفانهاي بسياري را تجربه كردم ولي هرگز بادي به قدرت و جمعي به شجاعت آن گروه تجربه نكردم ، خداوندا از آنچه كه تو برايمان مي پسندي بسيار راضي وسپاسگذارم .

 الهي شكر الهي شكر الهي شكر