سفر رویایی به جنگلهای بارانی
هوالحي
چيست در زمزمه مبهم آب ؟ چيست در همهمه ي دلكش ابر ؟ چيست در بازي آن ابر سپيد ، روي اين آبي آرام بلند ، كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال ؟ ( فريدون مشيري)
ساعت 23 شب 13/3/87 با حركت اتوبوس به همراه 27 نفر از دوستان به قصد يك برنامه جنگل نوردي عازم منطقه خلخال شديم .
به علت چند روز تعطيلات ترافيك بسيار سنگيني در جاده وجود داشت ، با حدود 5ساعت تاخير به منطقه مورد نظر رسيديم ، نقطه آغاز برنامه در جاده اسالم به خلخال به نام ( چا ره سو ) نام دارد تعدادي كافه هاي كوچك ومتوسط آنجا وجود دارد . از روبروي آنها به داخل دره سرازير ميشويم ، جاده خاكي را ادامه ميدهيم تقريبا تمام تپه ها را عشاير دام دار اشغال كرده ، وبا گله داري وزنبور داري روزي خود را بدست مي آورند .
در آن آسمان ابي پاك كه در شهر ما جز غبار چيزي از رنگ آن ديده نمي شود . ابرهاي سفيد ونيرومند با بازوان بزرگشان قدرت الهي را به نمايش گذاشته اند ، وبه قدرت باد باسرعت زياد از بالاي سرمان عبور مي كنند . كمي پائينتر بروي تپه هاي سبز گله هاي پر تعداد گوسفندان در ستونهاي موازي بطرف پايين در حركت ميباشند و چوپانان با سوتهاي مختلف سعي در جمع وجور كردن آنها دارند و سگان با وفا نيز در اين امر آنان را ياري مينمايند .
كمي پايينتر كره اسبهاي جوان پشت سر مادران مشغول به لگد پراني وبازي ميباشند ، در آن سروصداي گوسفندان گه گاه صداي آواز پرندگان نيز به گوش ميرسد . براي صرف نهار زير درختی بزرگ اتراق میکنیم كوفتگي صندلي اتوبوس هنوز در بدن احساس می شود ،اكسيژن خالص ريه ها وششها را قلقلك ميدهد . خدايا سپاسگذاريم كه اجازه دادي اينجا باشيم ، الهي شكر
انطرف دره را مه بزرگي فرا گرفته وبطرف ما در حركت ميباشد ، بعد از صرف نهار وسايل را جمع جور كرده و به طرف جنگل سرازير ميشويم مه تمام دره را فرا ميگيرد ، از بزرگي شنيدم : )) مه عاشق روح خداست ))
مه زيبا از بالاتا پايين از بغل- مقابل وپشت سر به هر طرف نگاه ميكنيم حضور دارد مثل اينكه او ما وجنگل را با تمام درختان وموجوداتش را در آغوشش گرفته است .(( الهي بگذار تا نرم و منعطف باشم )) مانند اين مه عاشق،
در دل مه حركت را ادامه ميدهيم ستون بلندي را بچه ها تشكيل داده اند - ما در منطقه اي به نام (( وزه بنه)) هستيم ، ستون همنوردان در لا بلاي علفهاي بلند كف جنگل گاها از چشم محو سپس آشكار مي شود . شور وحال آنها بسيار جذاب شده به حدي كه بعضي از آنها مانند كودكان كوچولو حرف ميزنند و شوخي مي كنند بقول حضرت عيسي عليه السلام : (( تا مانند كودكان نشويد ورودبه ملكوت خداوند دشوار خواهد بود )) به علت بكري راه و ناشناخته بودنش كمي بيراه ميرويم باران رحمت الهي نيز باقدرت در حال باريدن است واز الان دارد محدود يت ها را نشان ميدهد . باران فرزند اين جنگل زيبا ميباشد واز مهمانانش به شايستگي پذيرايي مي كند .
هواي قريه بارانيست كسي از دور مي آيد كسي از منظر كلبوته هاي نور مي آيد نگاهش بوي جنگل دارد(شمس لنگرودي)
به ساعات غروب آفتاب نزديك مي شويم سر پرست تصميم به شب ماني ميگيرد ، نقطه اي انتخاب ميشود . كمي تخت و مسطح است ، فورا عده اي مشغول به چادر زدن و گروه ديگري به چوب جمع كردن و تعدادي آوردن آب از كف دره تقسيم مي شوند ، آسمان رو به تاريكي ميرود و رقص زيباي شعله هاي آتش طرفداران زيادي را گرد خود جمع كرده. تاريكي جنگل را در خود فرو ميبرد اما هرگز قادر به نفوذ به دلهاي نوراني نخواهد بود ، در آن شب ظلماني كه از پيوند تاريكي و ابرهاي شبانه قدرت ديد را به حداقل رسانده بود ، دور آن اتش گرم بچه ها با سر دادن سرودهاي كوهستان جشني براي خود گرفته بودنند بياد ماندني ،
اي عاشقان اي عاشقان،هنگام كوچ است از جهان در گوش جانم مي رسد طبل رحيل از آسمان زين شمعهاي سرنگون، زين پرده هاي نيلگون خلقي عجب آيد برون تا غيبها گردد عيان حضرت مو لانا
بعداز تمام شدن آوازها صحبتهاي شيرين دوستانه تا نزديكيهاي صبح ادامه داشت . وسپس خوابي كوتاه اما پر از انرژي براي ادامه حركت فردا ...
صبح با خنكي وطراوت خود عزيزان را از خواب ناز بيدار و دعوت به صرف صبحانه اي لذيذ در چنين طبييعتي نمود چاي دودي وگرم - گلوي خشك را نرم ميكند و لقمه هاي دوستانه اي كه عزيزان براي يكديگر تهيه مي کنند . در كمتر ورزشي چنين نزديكي و دوستی بدون غش وبا صفايي وجود دارد . بعد از صرف صبحانه وجمع كردن چادر ها به حركت در مسير ادامه ميدهيم ساعت 30/8 ميباشد ، بعد از حدود نيم ساعت پياده روي به منطقه(( اله ده )) ميرسيم و آقاي علي جوانمرد به استقبال ما مي ايد او با صميميتي پاك وخالصانه دست آقايان را مي فشارد و به منزلش دعوت مينمايد ، به علت زيق وقت از ايشان پوزش خواسته وبعد از گرفتن مقداري اطلاعات در باره ادامه راه ومسير به حركت ادامه ميدهيم ، در آنجا چشمه اي وجود دارد كه آب آن كمي مشكوك ميباشد ، مسير اصلي در امتداد حركت جريان آب رودخانه بطرف پايين ميباشد ، هرچه جلوتر ميرويم ارتفاع درختان بلند تر و تنه آنها قطور تر مي گردد، در بالاي سرمان شاخه هاي درختان به يكديگر متصل شده اند وسقف و سايه باني طولاني در مسير آماده كرده اند . بهر طرف كه نگاه ميكني قدرت وعظمت خالقي بسيار بخشنده ومهربان را حس ميكني وبي اختيار ميگويم (( بسم ا... الرحمان الرحيم )) در ارتفاعات روبرو ابرها در بالاي سر درختان بر تاج آنها بوسه ميزنند و دل هر ببينندهاي را آب ميكنند .
به هر نقطه اي كه مينگري هماهنگي بين ذرات را لمس ميكني ، ارتباط خاك با درختان ، درختان با برگها و برگها با آسمان - جنگل با باران - ابرها با بادها و....
((داستان برگها – داستان تلخ – شيرين عمر ماست – سر گذشت رفتگان – سرنوشت ماندگان – قصه اي آيندگان ، مجيد كفايي ))
شايد تنها موجود غير هماهنك انسان باشد چون هر جا دستي دراز كرده مقدار زيادي از جنگل را از بين برده مثل اينكه او ازقدرت صاحب اختيار بودن به خوبي نمي تواند استفاده كند - اين مسير تردد محلي بسيار كمی دارد طوري كه بنده انتظار ش را نداشتم اين راه حدود 20 سال است كه روند غيرفعالي يافته و ديگر جاده هاي ماشين رو مشتريان اين مسير ها را جمع كرده است .
به منطقه اي به نام (( مش كاز )) رسيديم به زبان شيرين تالشي مش را به زنبور عسل ميگويند و كاز را به سنگ بزرگ وسخت ، چون زنبورها در درون سنگ كندو زده اند نام اين منطقه (( مش كاز)) ميباشد
بعداز عبور از مناطق مختلف جنگلي كه هر جاي آن زيبايي خاصي دارد به چند كلبه ميرسيم كه از سكنه خالي ميباشد كمي جلوتر در محوطه يك مزرعه بزرگ در كنار چشمه اي مراسم ناهار بر گذار می شود اين منطقه معرف به (( لومر )) ميباشد تعداد كلبه ها در اطراف بيشتر از همه جا است اما باز از بو ميها خبري نمي باشد ، اشتهاي بچه ها با هم فرق دارد بعضي ها كم وبعضي ها زياد اما گل لبخند هميشه بر لبها شكوفا است . اينهم از آثار فوق تصور جنگل زيبا ميباشد ،
بعد از صرف ناهار تا حاضر شدن چاي كنار آتش لطيفه هاي بچه ها گل ميكند وبعضيها بلند وبعضي ها هندلي وبعضي ريسه ميروند اينجا بايد تخليه شد از اداره وشركت ومدير عامل ودهها چشم منتقد خبري نيست پس با صداي رسا و آزاد بخنديد – شادي كنيد – شاد باشيد اما شايد گاهي لازم باشد مراقب قدرت كلام نيز باشيم و افسار را به دست نفس ندهید .
درون معبد هستي بشر در گوشه ي محراب خواهش هاي جان افروز نشسته در پس سجادهاي صد رنگ حسرت هاي هستي سوز به دستش خوشه ي پر بار تسبيح تمناهاي رنگارنگ نگاهي ميكند سوي خدا از آرزو لبريز ( فريدون مشيري)
ايكاش اين من نيز مي شكست تااز اين پوسته سخت و محكم سري بيرون مي آوردم ، الهي خود را بتو ميسپارم .
ساعت 30/14 حركت ادامه ميابد – تعدادي اندكی از دوستان كه آمادگي كمتري دارند دچار گرفتگي عضلات پا ميشوند ولي با روحيه وانرژي كه بقيه به آنها ميدهند كمتر بين گروه فاصله مي افتد بعد حدود 3 ساعت راهپيمايي به منطقه (( دو خاله وزن )) ميرسيم – جايي كه رودخانه به دو آبشار بلند ميرسد قبل آبشار ها پل چوبي پهني مشاهده مي گردد كه ادامه راه آنطرف پل از سمت راست آن مي باشد كه به علت بافت گياهي ادامه مسير را از اینطرف پل نمي توان ديد – بعد پل از مسير سمت راست همسو با حركت جريان آب به مسير ادامه ميدهيم – آقاي معلمي قصد دادن هيجان به برنامه را دارد و بعد از دعوت داوطلبان از توي رودخانه حركت را ادامه ميدهد اين تجربه براي همراهان ايشان بي بهره نخواهد ماند چون بنده بارها وبارها از ماجراجوي هاي ايشان بهره كافي برده ام – گاهي لازم است تني به آب داد وگاهي گم شد وگاهي راه سخت تر را پيمود چون در طول عبور از اين جهان سرزمينهاي مختلفي را در طول زندگاني تجربه خواهيم كرد وبايد راه عبور از آنها را آموخت چه فرصتي از اين بهتر كه راهنمايي كار كشته خود ش شما را دعوت نموده ... اين فرصت را از دست مدهيد ...
به همراه دوستان از راه بالا ي رودخانه ادامه مسير ميدهيم مسير مال رو از انشعابات زيادي برخوردار است اما شاخص ما قوي ترين راه پا خورده ايست كه در سمت حركت جريان آب ادامه دارد ورنگ روي آن با بقيه راههاي فرعي متفاوت ميباشد راه ما حسابي كوبيده شده ونشانه هاي زيادي در اطراف آن رويت ميشود وعلاوه بر اينها مقداري تجربه نيز كمك حال خوبي است .
بعد از پیمودن مسافتی به آبشار ها میرسیم بعد از عکاسی آقای رضا زاده مسیر را ادامه میدهیم . – اقای معلمی باید پر در بیاورد تا از این ابشار عبور کند ، داریم به غروب نزدیک میشویم و دنبال جایی ایده آل هستیم به منطقه (( حق وردی )) میرسیم درختان این منطقه اشکال خاصی دارند بیشتر شبیه جنگل های طلسم شده می ماند اما واقعا زیبایی بینظیری دارند ، از کنار چند نقطه که چوپانان برای شب مانی چارچوب زده بودنند عبور میکنیم . چون در اینجا چشمه ایی رویت نمی شود ،
حدود ساعت 30/18 به منطقه زیبای (( سکی )) میرسیم درست زیر یک کلبه متروکه که کنار جاده قرار دارد چشمه ای با آب بسیار گوارا وجود دارد انطرف رود خانه مکان تخت ومناسبی برای شب مانی مي باشد. چادر ها را آماده می کنیم و اتشی تدارک دیده میشود آقای معلمی در داخل کتری سوپ وحدت را میپزد اگر نحوه پختن وابزار هم زدن سوپ خیره میشدید از خوردن آن منصرف می شدید اما تاریکی ویژگیهای بسیاری دارد . قبل از تاریکی تعدادی از دوستان با رودخانه ارتباط نزدیکی برقرار کرده بودنند و گرد آتش مشغول به خشک کردن لباسهایشان مي شوند . سوپ آماده و اکثر بچه ها دو پیاله از آن خوردنند ، آشپز که شش تا شد چه شود ، باران بسیار ریزی در حال بارش میباشد وعطر دود آتش اشک همه را در آورده ، کم کم مراسم شبانه آغاز میگردد وبعد از خواندن تعداد زیادی سرود و خوردن چای بچه ها یکی یکی به چادر ها می روند و دور آتش خالی میگردد و تنها عده اندکی میمانند كه تا نزدیکی صبح گفتگو ادامه دارد . کلام نورانی شب را روشن میکند جای شما خالی ...
اي عشق زمين وآسمان آيه اي توست بنيادستون وبي ستون پايه ي توست چون رهگذري خسته كه مي آسايد آسايش آفتاب در سايه ي توست ( قيصر امين پور)
صبح آنروز بچه ها كمي ديرتر از خواب برميخيزند ، عده اي ورزش ميكنند ، وجمعي صبحانه ميخورند ، تعدادي در حال جمع آوري چادرها هستند ، ساعت 10/9 حركت آغازميگردد از كنار رودخانه از روي پل چوبي بزرگ عبور ميكنيم از مال رو اصلي دركنار رودخانه در جهت حركت آب كمي جلو ميرويم ، ازبقيه بچه ها خبر نيست ، برميگردم تعدادي از دوستان را ميبينم آنها ميگويند دوستان راه را اشتباه رفته اند بر ميگردنند قرار بر آن ميشود ما آرام ادامه دهيم تا به ما برسند ، مسير را ادمه ميدهيم خيلي آرام مثل لاك پشت جلو ميرويم گاهي صدايي ميشنويم ، ودسته جمعي فرياد ميزنيم اما خبري از جواب نيست ، حدود 10 دقيقه صبر ميكنيم اما خبري نيست ، به حركت ادامه ميدهيم ،
ما چو ناييم و نوا در ما زتوست ما چو كوهيم وصدا درماز توست حضرت مولانا
بچه ها كمي ترسيده اند با كمي شوخي واشاعه روحيه و تنوع وشادي جو را تغيير ميدهيم . امروز آسمان گاهي ابري وگاهي باراني ميباشد ما همكنون در قلب جنگل قرار داريم تكه هايي از جنگل داراي پوشش گياهي عجيبي است و كمي تاحدودي تاريك ميباشد به مصداق نقاط تاريك زندگي انسانها ،كه ميتواند رشد كند وبيشتر شود البته جنگل بطور خود انگيخته آن را كنترل ميكند ، اكثر جريانهاي آب رواني كه از اين نقاط عبور ميكند داراي موجودات معلق بيشتري در مقايسه با جريانهاي روان در نقاط روشن ونوراني مي باشد ، اين واقعيت ملموس اشاره به آنست كه اين نقاط از آلودگي بيشتري به خاطر تاريكي برخوردار ميباشد وباز اين مي تواند اشاره اي به نقاط تاريك انسان باشد كه چه افكار و انديشه هاي نا مناسبي را در خود رشد ميدهد ، وچقدر نور براي رشد و جلوگيري از فساد ضروري ميباشد .
عبور بايد كرد صداي باد مي آيد ومن مسافرم،اي بادهاي همواره مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد ( سهراب سپهري)
به وقت ظهر ميرسيم وبراي رسيدن گروه پشت سر، مدت زمان زيادي را صرف ناهار ميكنيم، بعد از ناهار به حركت ادامه مي دهيم در طول مسير با صخره هاي زيبايي برخورد ميكنيم كه ابتدا فكر ميكنيم قلعه يا كلبه ايي در جنگل ميباشد – سر هر دوراهي يا پيچي براي دوستان پشت سرما ن علامت گذاري ميكنيم تا از راه ما بيايند و اشتباه نروند ، به منطقه زيباي (( زيدي دكان )) ميرسيم دور تا دور مسير واطراف راه را سيم خاردار كشيده اند و پشت سيم خاردارها درختان ميوه زيادي وجود دارد گردو – به – انگور – آلوچه و...
حدود بيست سال پيش قاطر داران كه براي رسيدن به ارتفاعات - چند روزدر راه بودنند و در اين مكان توقفي ميكردنند وچاشتي مي خوردنند يا شب را در اتاق هاي زياد كلبه اقاي زيدي ميگذرانند در اوايل فصل هجرت، گله داران با تعداد زيادي از احشام از اين مناطق عبور ميكردنند و استراحت كوتاهي داشتند و معاملاتي نيز در اين گفتگوها انجام ميشد از اخبار ارتفاعات و روستاهاي اطراف با خبر مي شدند و.... ولي تكنولوژي ارتباط انان را قطع كرد ودكان زيدي نيز تخته شد .
بعد مدتي به يك دوراهي ميرسيم كه هردو راه شرايط يكساني دارند يكي به طرف رود خانه ميرود وديگري به داخل جنگل ، شما تا كنون چند بار تجربه بر سر دوراهي بودن را تجربه كرده ايد و با چه ابزاري راه اصلي را يافته ايد اگر برحسب اتفاق اشتباه كنيد شايد ساعتها وروزها وسالها در حيطه هاي مختلف دچار گم گشتگي شويد وحتي راه برگشت را نيز نيابيد ...
بچه ها را متوقف ميكنيم از راه پايين ميروم جاده داخل رودخانه تمام شده آنطرف نيز راه خود را نشان نمي دهد از كنده درختي لغزنده اي كه روي رودخانه مانند پلي قرار دارد عبور ودر آنطرف رودخانه ميروم ، راه از پشت سنگها وعلفهاي بلند از سمت راست ادامه دارد ، شيب تندي دارد بالا ميروم كمي آنطرف تر چشمانم گرد ميشود به جاده ماشين رو اصلي رسيديم (( الهي شكر )) بچه ها كمي خسته شده بودنند يكي يكي از روي پل لغزنده عبورشان ميدهيم و ازمال رو وارد جاده ميشويم آنها از شادي كمي شلوغ ميكنند در همين لحظه زن وشوهر جواني با موتور سيكلت خودشان از راه ميرسند و سئوالات ما را پاسخ ميدهند . مدتي بعد از مشورت با چند نفر متوجه شدم اگر راه با لا، داخل جنگل را ميرفتيم حدود 5 ساعت راه دورتر ميشد ..
همرام دوستان ، آواز خوانان از جاده بطرف پايين حركت ميكنيم به منطقه (( اژدر )) ميرسيم كه در آنجا تاسيسات پرورش ماهي فعال مي باشد پيرمردي با ما خوش وبشي ميكند .
فشار زيادي به بچه ها امده به منطقه بعدي (( ديگا ربار)) ميرسيم كه آنجا نيز پرورش ماهي در حد كسترده تري انجام ميگيرد
كمي بروي لوله هاي آب استراحت ميكنيم ، بعداز اندكي به راه ميافتيم وبعد از 10 دقيقه به آبشار( ديسادار)) ميرسيم مردم از داخل وبيرون اتومبيلها با تعجب نگاه ميكنن بعد از حدود 10 دقيقه پياده روي به منطقه (( چراغ علي)) و باغ زنبور آقاي رحماني رسيديم به محض ارائه درخواستم ايشان وانت را روشن وبچه ها سوار بر مركب مي شوند ، او مارا از مناطق علي امان – حميد – سيد خانم ( كه دولت در حال ساخت هتل بزرگي در اينجا ميباشد ) وآب ويار – شنگ ده – صيقل سرا ( كه منزلش نيز همان جا قرار دارد ) وپيش محله ودر آخر پره سر ميرساند ، ما بر خلاف اصرار ايشان مبني بر دعوت به خانه اش اجتناب كرديم اما هرچه تلاش كرديم نتوانستيم داخل يكي از 3 مدرسه نوساز دولتي براي استراحت جايي بگيريم دست آخر به علت مزاحمتهاي جوانان شهري بچه ها را به منزل رحماني بردم از طرفي ديگر آقاي رحماني گروه عقبي را نيز صيد كرده بود واين مرد مهربان با قلب رعوفش بچه هاي خدا را ميزبان شد وبرايمان تدارك غذا ديدنند بعد صرف شام با آن فرشتگان مهربان خدا حا فظي كرده وبا اتوبوس بطرف تهران حركت مي كنيم ...
اي عشق زمين و اسمان آيه ي توست بنياد ستون وبي ستون پايه توست
چون رهگذري خسته كه مي آسايد آسايش آفتاب در سايه ي توست ( قيصر امين پور )
در اتوبوس در ذهن خودم آنچه كه گذشت را مرور ميكردم وكل ماجرا را باز بيني كردم نقاط بسياري را نديده بودم وزمانهاي زيادي را نيز از دست داده بودم ولي هرچه بود از لطف و كرم ومهرباني خداوند متعال جدا نبود كه اين برنامه نيز با خوشي وسلامتي به انجام رسيد ميدانم كه هريك از همنوردانم بسيار وبسيار بيشتر از آنچه در تصور است از آغوش مهربان اين مخلوق زيباي خداوند بهره برده اند و تا ماهها ويا مدتها با خاطرات اين روز ها شاد خواهند شد الهي شكر الهي شكر الهي شكر
الحمد اله رب العالمين